تاريخ : شنبه بیستم آبان 1391 | 14:21 | نویسنده : محسن
هر چه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم مریز
وای مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرم بی خبر از بام وشام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر


برچسب‌ها: شعر عاشقانه، شعر فیس بوکی، شعر ها و استاتوس های زیبا، قشنگ ترین اشعار فیس بوک
اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس